قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1008
تاريخ الفي ( فارسى )
فرستاد . اما زحر پيش از آنكه اين امرا به وى رسند به شبيب رسيده « 1 » آغاز قتال و جدال كرده چندان كشش نمود كه دوست و دشمن بر وى آفرين كردند . عاقبة الامر قريب به ده دوازده زخم به وى رسيده از اسب درافتاد و سپاهش او را از جنگلگاه بيرون آورده روى به كوفه نهادند . چون شبيب بر زحر غالب شد به ياران خود گفت : مراسم جدّ و جهد به جاى آريد تا اين سپهسالاران را كه متوجّه ما شدهاند همه را بكشيم . به خدا سوگند كه اگر ايشان مغلوب شوند حجاج را آسان توان به دست آورد . پس شبيب سپاه خود را به سه قسم منقسم كرده متوجه جنگ آن جماعت شد و در موضع رودبار كه در بيست و چهار فرسخى كوفه است تلاقى فريقين شد . از جانب شبيب ، سويد بن سليم بر زياد بن عمرو حمله آورد و قتالى سخت ميانهء ايشان واقع شد و قريب به نماز ديگر زياد منهزم گشته روى به كوفه نهاد و لشكر شبيب روى به عبد الاعلى آوردند . او نيز روى به گريز نهاده متوجه كوفه گرديد . در اين وقت برادر او ، مصاد ، « 2 » بر بشر بن غالب حمله آورده و بشر با پنجاه كس از اسبان فرود آمده بنياد محاربه كردند تا آنكه بشر با جميع اصحاب خود به قتل رسيد . اما زائدة بن قدامه پاى ثبات فشرده تا سحرگاه داد مردى و مردانگى داد . آخر الامر زائده نيز با جمعى كثير به قتل رسيد . القصّه ؛ چون شبيب شنيد كه زائدة بن قدامه با جمعى از شجاعان اتباعش كشته شد با سپاه خود گفت : دست از كشتن اين بيچارگان بازداريد و اين مفلوكان را به بيعت من دعوت كنيد . القصّه ، بقيّهء سپاه حجّاج به بيعت شبيب درآمده خود را از كشته شدن خلاص كردند . « 3 » در روضة الصفا مسطور است كه آن روز چون نسيم نصرت و فتح بر پرچم علم شبيب در جنگلگاه توقّف نمود ، على الصّباح آواز بانگ نماز شنيد ، پرسيد : اين مؤذّن كيست ؟ گفتند : محمّد بن موسى بن طلحه است « 4 » كه در اين نزديكى فرود آمده است . شبيب گفت : مگرنه لشكر حجّاج منهزم شد ؟ گفتند : بلى ، امّا محمّد بن موسى از جاى خود نجنبيده . شبيب از روى تعجّب گفت : گمان مىكنم كه او را حماقت و ماليخوليا بر آن داشته . القصّه ، چون شبيب از نماز صبح فارغ شد در ساعت سوار شده بر سر محمّد بن موسى رفت و بعد از اندك جنگ اكثر اصحاب ابن موسى روى به فرار نهادند . محمّد بن موسى با جمعى قليل از سپاه خود در جنگ چندان ثبات ورزيد كه آخر الامر به قتل رسيد . « 5 »
--> ( 1 ) . محلّ تلاقى زحر بن قيس و شيب محلّى بود به نام سيلحين ، واقع در حيره . ( 2 ) . ش ، ق : قصار . ( 3 ) . از جمله كسانى كه با شبيب بيعت كردند ابو برده ، پسر ابو موسى اشعرى ، بود . ( 4 ) . نويرى مىنويسد مؤذّن غلام محمّد بن موسى بود نه خود محمّد . ( 5 ) . شبيب پس از كشته شدن محمّد بن موسى ، جسد وى را شخصا كفن و دفن كرد و آنچه از لشكر او به غنيمت گرفته بود به خانواده محمّد پس داد ؛ - الكامل ، ج 7 ، ص 14 .